-150×150.gif” alt=”" width=”150″ height=”150″ />آیا شما می دانید وسواس فکری و عملی چیست ؟ اگر کسی در خانواده شما به چنین مشکلی دچار شده است چگونه بایست با او برخورد کنید ؟ و یا اگر خودتان گرفتار چنین مشکلی هستید، باید چکار کنید؟ شاید تعدادی از شما خوانندگان محترم تا حالا با آدمهای وسواسی برخورد کرده باشید. فکر می کنید این افراد چه خصوصیاتی دارند؟ آیا مربوط به طیف خاصی از جامعه هستند؟ آیا ویژگی های منحصر به فردی دارند؟
خدمت شما عرض می کنم که وسواس یکی از وخیم ترین بیماریهای روانی عصر حاضر است. درصد ابتلای آن در خانمها و آقایان برابری می کند هرچند که خیلی ها معتقدند در خانم ها بیشتر است ولی بنابر امار به دست آمده چندان اختلافی ندارند.نوع وسواس بر دو گونه می باشد،( ۱- وسواس فکری ، ۲- وسواس عملی ) ولی اکثر مردم با وسواس عملی آشنایی بیشتری دارند.
وسواس چیست: وسواس یک نوع افکار نا به جا و تکرار شونده، ناخواسته و اجبار کننده ای است که افکار طبیعی فرد را مختل می کند و موجب اضطراب یا هراس او می شود. این افکار می توانند فجیع و بی رحمانه ، به صورت ترس از بیماری ها، ترس زیاد از صدمه دیدن خود یا افراد مورد علاقه، نیاز شدید به اینکه باید همه کارها کاملاً دقیق و صحیح انجام شوند، هراس از آلودگی و کثیفی اشیاء و ….
توصیف بیماری وسواس از تاریخ معرفی اولیه آن توسط اسکیرول در ۱۸۳۸ (میلادی) تاکنون تغییری نیافته است. یک سیمپتوم وسواس معمولا به صورت زیر تعریف میشود: یک ایده فکر، تصوّر یا حرکت مکرّر یا مصّر با نوعی احساس اجباری و ناچاری ذهنی و علاقه به شخصیّت خود بوده از غیرعادی و نابهنجاری بودن رفتار خود آگاه است. راهنمای تشخیصی و آماری انجمن روان پزشکان آمریکا بیماری و سواس را چنین تعریف می کند:ویژگی اصلی این بیماری وسواس ها یا اعمال اضطراری مکرّر می باشد وبه عنوان تجارب و احساسات ارادی تلقی نمی شود بلکه بصورت آرمان هایی جلوه می کنند که از خارج یه میزان آگاهی خود هجوم آورده باشند. و فرد خیلی می کوشد این افکار ناخواسته را سرکوب کند یا آنها را ندیده بگیرد.
به تعبیری می توان گفت وسواس عبارت است از: فکر، احساس، اندیشه، یا حسی عود کننده و مزاحم که یک فرایند ذهنی است، اجبار نوعی رفتار است.(obsession) بر خلاف وسواس اجبار نوعی رفتار آگاهانه، معیارمند، و عود کننده است نظیر شمارش، وارسی کردن یا اجتناب.بیمار مبتلا به اختلال وسواسی ، اجباری از غیر منطقی بودن وسواس هایش آگاهی دارد و این وسواس ها یا اجبارها را نا همنوا با خود (ایگو دیس تونیک) می یابد ( یعنی به بصورت یک رفتار نا خواسته). خصیصه اصلی اختلال وسواس و اجباروجود وسواسها یا اجبارهایی مکرر و چنان شدید است که رنج و عذاب قابل ملاحظه ای را برای فرد به بار می آورند. این وسواس ها و اجبار ها سبب اتلاف وقت می شوند و اختلال قابل ملاحظه ای را در روند معمولی و طبیعی زندگی، کارکرد شغلی، فعالیت های معمول اجتماعی،یا روابط فرد ایجاد می کنند.بیمار مبتلا به اختلال وسواسی اجباری ممکن است فقط وسواس فکری، فقط اجبار، یا هردوی آنها را با هم داشته باشد. به طور کلی وسواس شامل فکر، احساس، اندیشه یا تصویر ذهنی مزاحم است و اجبار شامل، رفتاری آگاهانه و عودکننده است.
از نظر بنده وسواس یعنی تکرار و تنها تفاوت افراد عادی با وسواسی دقیقا در این واژه خلاصه میشود. به عنوان مثال همه دستشان را با آب و صابون می شویند ولی افراد وسواسی ممکن است دو بار یا بیشتر بشویند. همه ممکن است به بستن شیر گاز توجه نشان دهند ولی افراد وسواسی دو بار یا بیشتر این کار را می کنند تا جایی که به آرامش برسند. اگر چند بار دست تان را شسته اید، ولی هنوز نگران این هستید که مبادا کثیف باشد، اگر
برای این که مطمئن شوید در ماشین یا خانه تان بسته است باید چند بار آن را امتحان کنید یا اگر افکار مشابهی مدام در ذهن تان تکرار می شود و آزارتان می دهد و راهی برای خلاصی از آن ها پیدا نمی کنید، باید برای درمان بیماری وسواس خود حتماً به روانپزشک خیلی خوب و مجرب مراجعه کنید.
متخصصان معتقدند که ریشه بیشتر بیماری وسواس اضطراب است و به دو شکل فکری و عملی بروز می کند. افرادی که دچار افکار وسواسی هستند، دچار اضطراب نیزمی شوند. لذا برای اینکه از اضطراب خود بکاهند نا خودآگاه خود را سرگرم به کاری تکرای می کنند و با انجام عمل وسواس و اضطراب شان کاهش می یابد و چنانچه فردی در مقابل انجام عمل وسواسی مقاومت کند، اضطرابش بیشتر می شود. وسواس تا میزان قابل تحملی در بسیاری از افراد وجود داردو به صورت تردید، نداشتن تمرکز، کم خوابی و… ظاهر می شود. گاهی اوقات کودکان هم دچار وسواس می شوند که معمولا” علائم آن رفتارهای پرخاشگرانه، تکرار کلمات و یا لجبازی با اطرافیان است. وسواس بر دو گونه می باشد،( ۱- وسواس فکری ، ۲- وسواس عملی ).
۱- وسواس فکری: این وسواس بصورتهای مختلف خود را نشان میدهد که برخی از نمونه های آن بشرح زیر است:
اندیشه درباره بدن: بدین گونه که بخشی مهم از اشتغالات ذهنی و فکری بیمار متوجه بدن اوست. او دائما به پزشک مراجعه میکند و در صدد به دست آوردن دارویی جدید برای سلامت بدن است.
رفتار حال یا گذشته: مثلا در این رابطه میاندیشد که چرا در گذشته چنین و چنان کرده؟ آیا حق داشته است فلان کار را انجام دهد یا نه؟ و یا آیا امروز که مرتکب فلان عملی میشود آیا درست میاندیشد یا نه؟ تصمیمات او رواست یا ناروا ؟
در رابطه با اعتقادات: زمانی فکر وسواسی زمینه را برای تضادها و مغایرتهای اعتقادی فراهم میسازد. مسایلی در زمینه حیات و ممات، خیر و شر، وجود خدا و پذیرش یا طرد مذهب ذهن او را بخود مشغول میدارد.
اندیشه افراطی: زمانی وسواس در مورد امری بصورت افراط در قبول یا رد آن است با اینکه بیمار خلاف آن را در نظر دارد ولی بصورتی است که گویی اندیشه مزاحمی بر او مسلط است که او را ناگزیر به دفاع از یک اندیشه غلط میسازد، از آن دفاع و یا آن را طرد میکند بدون اینکه آن مساله کوچکترین ارتباطی با زندگی او داشته باشد; مثلا در رابطه با دارویی عقیدهای افراطی پیدا میکند بگونهای که طول عمر، بقای زندگی و رشد خود را در گرو مصرف آن دارو میداند، اگرچه در اثر مصرف به چنان نتیجهای دست نیابد.
۲- وسواس عملی: وسواس عملی به شکل های گوناگون خود را بروز میدهد که ما به نمونه ها و مواردی از آن اشاره میکنیم :
شستشوی مکرر: مردم بر حسب عادت تنها همین امر را وسواس میدانند و این بیماری در نزد زنان رایجتر است.
رفتار منحرفانه: جلوه آن در مواردی بصورت دزدی است و این امر حتی در افرادی دیده میشود که هیچگونه نیاز مادی ندارند.
دقت وسواسی: نمونه اش را در منظم کردن دگمه لباس و… میبینیم و وضعیت فرد بگونه ای است که گویی از این امر احساس آرامش میکند.
شمردن: شمردن و شمارش ها در مواردی میتواند از همین قبیل بحساب آید مثل شمردن نرده ها با اصرار بر این که اشتباهی در این امر صورت نگیرد.
راه رفتن: گاهی وسواسها بصورت راه رفتن اجباری است. شخص از این سو به آن سو راه میرود و اصرار دارد که تعداد قدمها معین و طبق ضابطه باشد. مثلا فاصله بین دو نقطه از ده قدم تجاوز نکند و هم از آن کمتر نباشد.
« اسکیزوفرنی » :
روانگسیختگی، اسکیزوفرنی یا شیزوفرنی (به انگلیسی: Schizophrenia)، یک بیماری روانی با منشاء نامشخص و علایم متغیر میباشد که اصطلاح آن توسط یوجین بلولر از ترکیب دو کلمه یونانی shizein (دو نیم کردن، گسستن: σχίζειν) و phrenos (فکر، اندیشه: φρήν) وضع شده است. مشخصهٔ این بیماری عدم توانایی درک و یا بیان واقعیت است. این بیماری دارای عوارضی همچون عدم ارتباط منطقی در رفتار و گفتار، انزوا و گوشه نشینی بیش از حد و هذیان و توهم است. تشخیص این بیماری با مصاحبه با بیمار و مشاهده رفتار او میسر میشود و در حال حاضر هیچ تست تشخیصی برای این بیماری وجود ندارد. افراد مبتلا به اسکیزوفرنی گاه نشانههای روانی حرکتی نیز بروز میدهند، مثل حرکات عجیب، شکلکهای تکراری، و ژستهای نامعمول. به نظر میرسد که این ژستهای غیرعادی معمولا نوعی منظور شخصی برای فرد بیمار دارند، مثل نوعی آیین یا جادو.
در برخی از موارد بیماری اسکیروفرنی نیز می تواند با علائم وسواسی خود را نشان دهد بطوریکه در ابتدا تنها شکایت بیمار از افکار و اعمال و سواسی گونه میباشد ولی سیر بیماری این اشکال را بر طرف می کند چرا که بیمار اسکیزوفرنی علائم خاص خود را پیدا می کند که واضحاً با وسواس قابل تشخیص است. هرچند که عده ای از بیماران مبتلا به وسواس مزمن نهایتاً به اسکیزوفرنی مبتلا می شود ولی این حالت در تمامی موارد صدق نمی کند.
علائم و نشانه ها
علائم اختلال وسواس هر دو نوع وسواس فکری و وسواس جبری را شامل می شود. علائم OCD می توانند شدید و وقت گیر باشند. به عنوان مثال، کسی که احساس می کند که دستهایش به میکروب آلوده شده است (یک وسواس فکری) ممکنست هر روز ساعتها به شستن آنها مشغول شود (تکرار جبری) . ممکنست تمرکز وی بر روی شست و شو آنقدر زیاد باشد که نتواند کار دیگری را به اتمام برساند.
وسواسهای فکری
وسواسهای فکری OCD، عقاید، افکار، تصاویر یا برانگیزشهای ناخواسته، مداوم و تکرار شونده ای هستند که شما به طور غیر ارادی تجربه می کنید و بی معنی به نظر می رسند. این وسواسها نوعاً وقتی شما سعی می کنید به چیزهای دیگر فکر کنید یا کارهای دیگری انجام دهید مزاحم شما می شوند.
وسواسهای OCD نوعاً حول مسائل زیر می باشند:
· ترس از سرایت بیماری یا آلودگی
· شک های تکرار شونده
· مرتب یا به طور قرینه قرار دادن چیزها
· برانگیختگی های خشونت آمیز یا ترسناک
· تصاویر جنسی
علائم OCD در خصوص وسواسهای فکری ممکنست شامل موارد زیر باشد:
· ترس از سرایت بیماری از طریق دست دادن یا لمس کردن اشیائی که دیگران لمس کرده اند.
· شک در مورد اینکه در را قفل کرده اید یا اجاق گاز را خاموش کرده اید.
· افکار تکرار شونده در مورد اینکه شما در یک تصادف به شخصی صدمه زده اید.
· احساس پریشانی وقتی اشیاء مرتب نیستند یا به طور مناسب در یک خط قرار نگرفته اند یا در شکل درست به نظر نمی رسند.
· تصاویر آزار دادن فرزندتان
· برانگیختگی برای فریاد زدن به طور وقیحانه در مکان های نامناسب
· خودداری از شرایطی که باعث آغاز وسواس می شود مانند دست دادن
· آمدن تصاویر جنسی در ذهن شما
· آماس پوست به دلیل شستشوی مداوم دست
· زخم پوست به دلیل خارش پوست
· کم شدن موی سر یا محل های کچلی به دلیل کشیدن مو
تکرارهای اجباری
تکرارهای جبری، رفتارهای جبری هستند که شما احساس می کنید مجبور به انجام آنها هستید، اینگونه رفتارهای تکراری به منظور جلوگیری یا کاهش اضطراب و پریشانی ناشی از وسواسهای شما انجام می شود. به عنوان مثال، اگر شما اعتقاد داشته باشید که با ماشینتان با کسی تصادف کرده اید، به این دلیل که شما نمی توانید از تردیدهایتان خلاص شوید ممکنست به دفعات به آن محل بازگردید.
شما حتی ممکنست قوانین یا تشریفاتی به وجود بیاورید که با دنبال کردن آنها بتوانید اضطراب ناشی از افکار وسواسی تان را کنترل کنید.
نمونه تکراری های جبری حول و حوش مسائل زیر هستند.
·شستن و تمیز کردن
·شمارش
·چک کردن
·نیاز به اطمینان خاطر
·تکرار کارها به دفعات
·قرار دادن اشیاء به طوریکه مرتب به نظر برسند.
علائم OCD در خصوص تکرارهای جبری ممکنست شامل موارد زیر باشد:
·شستن دستها تا جائی که مجروح شوند.
·چک کردن درها به دفعات تا اینکه از قفل بودن آنها اطمینان حاصل شود.
·چک کردن اجاق گاز به دفعات تا اینکه از خاموش بودن آن اطمینان حاصل شود.
·شمارش در الگوهای خاص
علل اختلال وسواس به طور کامل شناخته نشده است. نظریات اصلی به شرح زیر است:
بیولوژی: برخی محققین اعتقاد دارند که OCD نتیجه تغییراتی در مواد شیمیایی طبیعی در بدن است.
عوامل محیطی: برخی محققین اعتقاد دارند که OCD از عادات رفتاری که شما با گذشت زمان می آموزید ناشی می شود.
سروتوتین (serotonin) ناکافی: سطح ناکافی سروتونین که یکی از گیرنده های مغزی شماست می تواند به اختلال وسواسی کمک کند. برخی مطالعات که تصاویر مغزی افراد دارای اختلال وسواس را با افرادی که این اختلال را ندارند مقایسه می کند، اختلافاتی را در الگوهای عملکرد مغزی نشان میدهد. به علاوه ، افراد دارای اختلال وسواس که داروهایی مصرف می کنند که عملکرد سروتونین را تقویت کند اغلب علائم کمتری دارند.
گلودرد استرپتوکوکی: برخی مطالعات نشان می دهند که بعضی کودکان پس از ابتلا به گلو درد استروپتوکولیکی بتا هماتولیتک گروه A دچار OCD می شوند. برخی مطالعات حاکی از آنست که آنتی بادی بر علیه باکتری استرپتوکوک در بعضی مواقع به اشتباه مانند یک آنزیم مغزی عمل می کند. این مساله باعث درهم گسیختگی نورون های مغزی می شود و می تواند باعث شروع OCD شود. با این وجود، این مطالعات جای بحث دارند و برای اینکه گلودرد استرپتوکوکی به عنوان علت شناخته شود شواهد بیشتری مورد نیاز است.
انواع علت های بوجود آمدن وسواس
۱- وراثت : تحقیقات برخی از صاحبنظران نشان داده است که حدود چهل درصد وسواسیها، این بیماری را از والدین خود به ارث بردهاند، اگرچه گروهی دیگر از محققان جنبه ارثی بودن آن را محتمل دانسته و قایل شدهاند، انتقال زمینههای عصبی میتواند ریشه و عاملی در این راه باشد.
۲- شیوه تربیت: تربیت اعتقاد گروهی از محققان این است که پنجاه درصد وسواسهای افراد در سنین جوانی و پس از آن از دوران کودکی پایهگذاری شده و تاریخچه زندگی آنها حاکی از دوران کودکی ویژهای است که در آن کشمکشها و مقاومتها و سرسختیهای فوق العاده وجود داشته و کودک در برابر خواستههای بزرگتران تاب مقاومت نداشته است.
۳- دوران کودکی: در پیدایش گسترش وسواس برای شیوه تربیت والدین نقش فوق العادهای را باید قایل شد. بررسیها نشان میدهد مادران حساس و کمال جو بصورتی ناخودآگاه زمینه را برای وسواسی شدن فرزندان فراهم میکنند و مخصوصا والدینی که رفتار طفل را بر اساس ضابطه خود بصورت دقیق میخواهند و انعطاف پذیری کمتری دارند در این رابطه مقصرند. تربیتخشک و مقرراتی در پیدایش و گسترش این بیماری زیاد مؤثر است. نحوه از شیر گرفتن کودک بصورت ناگهانی، گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و کنترل کودک در رفتار مربوط به نظم و تربیت و دقت او هم در این امر مؤثر است.
۴- تحقیر کودک: عدهای از بیماران وسواسی کسانی هستند که دائما این عبارت به گوششان خورده است که: آدم بی عرضهای هستی، لیاقت نداری، در خور آدم نیستی، بدرد زندگی نمیخوری… و از بابت عدم لیاقتخود توسط والدین، مربیان، خواهران، و برادران ارشد رکوفتشنیده و تنبیه شدهاند. این گونه برخوردها بعدا زمینه را برای ناراحتی عصبی و یا وسواس آنها فراهم کرده است.
۵- ناامنیها: پارهای از تحقیقات نشان دادهاند برخی از آنها که دوران حیات کودکی آشفتهای داشته و با ترس و نا امنی همساز بودهاند بعدها به چنین بیماری دچار شدهاند. آنها در مرحله کودکی وحشت از آن داشتهاند که نکند کار و رفتارشان مورد تایید والدین و مربیان قرار نگیرد. اینان در دوران کودکی برای راضی کردن مربیان خود میکوشیدند و سعی داشتهاند که دقتی افراطی درباره کارهای خود روا دارند و در همه مسائل، با باریکبینی و موشکافی وارد شوند.
۶- منعها: گاهی وسواس فردی بزرگسال نشات گرفته از منعهای شدید دوران کودکی و حتی نوجوانی و جوانی است. مته بر خشخاش گذاردن والدین و مربیان، ایراد گیریهای بسیار، توقعات فوق العاده از زیر دستان، اگر چه ممکن است کار را برطبق مذاق خواستاران پدید آورد معلوم نیست عاقبتخوش و میمونی داشته باشد.
۷- خانواده افراد وسواسی: بررسی ها نشان داده اند که اغلب وسواسیها والدین لجوج داشتهاند که دروظیفه خواهی از فرزندان سماجتبسیار نشان میدادهاند.ایراد گیر و عیبجو بودهاند اگر مختصر لغزشی از فرزندان خود میدیدند، آن را به رخ فرزندان میکشیدند.خسیس و ممسک بودهاند به طوری که کودک برای دستیابی به هدفی ناگزیر به شیوهای اصرارآمیز بوده است و بالاخره افرادی کم گذشت، طعنه زن، ملامتگر، بودهاند و کودک سعی میکرده خود را در حضور آنها دائما جمع و جور کند تا سرزنش نشود.
شروع بیماری
در ایتدا بایست دقت کنید که تشخیص اختلال وسواسی و توجه به علائم آن و معاینه بیمار بایست حتماً توسط پزشک صورت گیرد. شروع این بیماری معمولاً در زمان بلوغ و یا اندکی پس از آن است. دراکثر موارد بیماری قبل از سن ۱۵سالگی شروع میشود ولی قبل از ده سالگی هم فراوان دیده می شود در عدهّ کمی نیز علائم پس از دهۀ چهارم عمر است در رابطه با سایر بیماریهای نوروتیک افراد وسواسی در سنین پائین تری به پزشک مراجعه می کنند در عده ای از بیماران سن متوسط مراجعه برای درمان ۲۲ سا لگی بوده است در حا لیکه برای اضطراب ۳/۳۲ سا لگی ذکر شده است در بیشتر بیماران تشدید کننده محیطی مشخص دیده می شود.
یکی از مشخص ترین نشانه های وسواس، اضطراب و نگرانی همراه با تکرار یک حرف یا رفتار است. این رفتارهای تکراری ناشی از اضطراب اگرچه گاهی خود آدم وسواسی را هم کلافه می کند اما رفتارهای او بیش از همه، اطرافیان به ویژه همسر و فرزندان اش را آزار می دهد. وسواس یک نوع بیماری روحی روانی است که هرچند علائم آن در همه افراد مشابه نیست اما بسیاری از علامت های آن تقریبا یکسان است. همان طور که اشاره کردیم، تکرار یک رفتار یا حرف همراه با استرس، هیجان و اضطراب، نخستین و مهم ترین نشانه وسواس است ولی علامت این بیماری تنها به همین یک مورد ختم نمی شود؛ وحشتناک تر اینکه با پیشرفت بیماری باید منتظر رفتارهای ناخوشایند دیگری هم از سوی همسرمان باشیم. در مراحل اولیه بیماری، این علامت ها دیده می شود: تکرار یک حرف، حرکت یا رفتار: این حالت بیشتر در مردها دیده می شود. ترس از آلودگی و کثیفی، در این گونه وسواس، افراد فکر می کنند همه چیز کثیف و آلوده است؛ حتی لباس های خودشان یا غذایی که می خورند. برای همین اغلب آنها در مهمانی ها لب به غذا نمی زنند. این نوع وسواس بیشتر در زن ها دیده می شود.
نشان دادن رفتارهای هیجانی و اغلب آزاردهنده و برخورنده: مثلا همسر وسواسی ما نمی گذارد به وسایل شخصی اش دست بزنیم؛ حتی اجازه نمی دهد گاهی به او کمک کرده و لباس هایش را مرتب یا اتو کنیم. رابطه زناشویی به حداقل می رسد و با پیشرفت این مشکل، طلاق عاطفی اتفاق می افتد چون آدم وسواسی ممکن است حتی از لمس شدن هم اکراه داشته باشد. اگر با این علائم و در این مرحله از بیماری، نتوانیم به همسرمان کمک کنیم، مشکلات دیگری هم به رفتارهای قبلی او اضافه می شود: شست وشو و نظافت دائمی خود، منزل یا لباس ها و وسایل شخصی؛ مثلا ۲ بار حمام کردن در روز. کنترل رفتارها و حرکات خود، همسر و فرزندان. درباره همسر و فرزندان این رفتار شکل دخالت به خود می گیرد؛ مثلا پرسش و تاکید مداوم درباره انجام کارهای همسر و فرزندان و تاکید و پرسش درباره انجام درست و بموقع کارهای شخصی آنها. بی اعتمادی او باعث می شود که به سختی به دیگران اعتماد می کند. شک کردن به هر کس و هر چیز و پرسش های مکرر درباره مسائل ساده و پیش پا افتاده.آدم های وسواسی، علاوه بر وسواس ظاهری و رفتاری ـ منظور وسواسی است که ما می بینیم ـ به وسواس ذهنی هم دچار هستند. در واقع ما فقط رفتارهای ظاهری همسرمان را می بینیم اما از وسواس ذهنی او بی خبر هستیم ولی واقعیت این است که بخشی از وسواس او کاملا شخصی بوده و مستقیما ذهنش را هدف قرار داده است. وسواس در رفتارهای اجتماعی یکی از این مشکلات است؛ یعنی اینکه همسر ما دائما فکر می کند با رفتار و گفتارش دیگران را آزار داده است؛ برای همین همیشه به طرز بیمارگونه ای رفتارهایش را در ذهنش مرور می کند و دنبال فرصتی می گردد که از دیگران معذرت بخواهد یا برای رهایی از این افکار آزاردهنده با دیگران قطع رابطه می کند. به این ترتیب، همراه با وسواس، دچار افسردگی و گوشه گیری هم می شود.
شیوه های اصولی در درمان وسواس:
الف) روانپزشکی:
اگر رفتار و یا عمل وسواسی شدید شود نیاز به متخصص روانی و درمانگری است که در این زمینه اقدام کند. کسی که تعلیمات تخصصی و تحصیلیاش در روان پزشکی او به او اجازه میدهد که برای شناخت ریشه بیماری و درمان بیمار اقدام نماید. علاوه بر اینکه در زمینه ریشهیابیها کار و تلاش کرده و دائما در رابطه با خود هم اقداماتی بعمل آورده و لااقل حدود ۳۰۰-۲۰۰ ساعتی هم در رابطه با شناختخویش گام برداشته است. اینان اجازه دارند که در موارد لازم نسخه بنویسند و یا داروهایی تجویز کنند و یا شیوههای دیگری را برای درمان لازم میبینند بکار گیرند. بیماران را گاهی لازم است که در مؤسسات روانپزشکی و گاهی هم در بیمارستانها به طرق روانکاوی و رواندرمانی درمان نمایند و در موارد ضرور باید آنها را بستری نمود. درمان بیماری برای برخی از افراد بسیار ساده و آسان و برای برخی دیگر بسیار سخت است ; بویژه که شرایط اقتصادی و اجتماعی بیمار هم در این امر مؤثر است.
ب) روان درمانی:
این هم نوعی درمان است که توسط روانکاو یا روانشناس صورت میگیرد و آن یک همکاری آزاد بین بیمار و درمان کننده مبتنی بر اعمال متقابل است که بر اساس روابطی نسبتا طولانی و طبق هدف و برنامه ریزی مشخصی به پیش میرود. درمان اختلال بهصورت مکالمه و صحبت و یا هر شیوه مفیدی که قادر به اصلاح زندگی روانی فرد باشد انجام میگیرد. در این درمان گاهی هم ممکن است دارو مورد استفاده قرار گیرد. البته اصل بر این است که بر اساس شیوه مصاحبه و گفتگو زمینه برای یک تحول درونی فراهم شود.
اصولی در روان درمانی:
در روان درمانی افراد، همواره سه اصل مورد نظر است و مادام که به این جنبهها توجه نشود امکان اصلاح و درمان نخواهد بود:
الف – اصلاح محیط:
و غرض محیط زندگی بیمار، توجه به امنیت آن، بررسی اصول حاکم بر جنبههای محبتی و انضباطی، نوع روابط و معاشرتها، فعالیتهای تفریحی، گردشها، تلاشهای جمعی، مشارکتها در امور،… است.
ب – ارتباط خوب و مناسب:
در روان درمانی آنچه مهم است داشتن و یا ایجاد روابط خوب و مناسب همدردی و همراهی، کمک کردن، دادن اعتبار و رعایت احترام، وانمود کردن حق بجانبی برای بیمار، تقویت قدرت استدلال، بیان خوب، خودداری از سرزنش و… .
ج – روانکاوی و روان درمانی:
که در آن تلاشی برای ریشهیابی، ایجاد زمینه برای دفاع خود بیمار از وضع و حالات خود گشودن عقدهها، توجه دادن بیمار به ریشه و منشا اختلال خود، القائات لازم و…
علاوه بر درمان های دارویی می توانید از چند تکنیک نیز استفاده کنید. البته برخی از این تکنیک ها به همکاری اطرافیان شما نیاز دارد. درمان وسواس هم مثل خیلی از بیماری ها، اول از همه بستگی به باور و تلاش بیمار برای بهبود دارد. همکاری اطرافیان هم عامل بسیار مهمی در تسریع یا تعویق در روند بهبود است؛ پس بد نیست همسر هم که البته مثل همیشه نقش ویژه ای در درمان زن یا شوهر بیمارش دارد به عنوان همسر پرستار، این نکته ها را به خاطر بسپارد که اضطراب و نگرانی دائمی یکی از مشکلات روحی و روانی همسر وسواسی ماست. به او فرصت بدهیم تا درباره اضطراب و نگرانی هایش با ما صحبت کند تا به کمک هم راه چاره ای برای رفع مشکلات او پیدا کنیم. خیلی وقت ها آشفتگی ذهن و ناتوانی در تصمیم گیری دلیلی برای بروز رفتارهای وسواس گونه است. از رفتارهای او تعجب نکنیم چون رفتارهای او ناخودآگاه است و دست خودش نیست. با هر بار تعجب و عکس العمل نادرست، او را یک قدم از درمان دور می کنیم. او در مقابل واکنش های نا بجای ما حالت تدافعی گرفته و لجبازی می کند.هرگز شما با مسخره کردن یا مطرح کردن مشکلات رفتاری همسرتان در جمع، او را سرخورده و عصبی نکنید زیرا نتیجه آن، چیزی جز تکرار همان رفتارها نیست.
* اعتماد به نفس او را تقویت کنید. برای این کار می توانید هر روز روی یک کاغذ کارهایی را بنویسید که او توانایی انجام آن ها را دارد. او را به انجام ندادن هیچ کاری مجبور نکنیم اما کمکش کنیم تا به تدریج بعضی رفتارها را تعدیل و سپس فراموش کند. مثلا اگر می خواهد برای چندمین بار ظرف ها یا لباس هایش را بشوید، مانع او نشویم. به جای آن، همراه هم این وسایل را بشوییم تا از پاکیزگی لباس ها و ظرف ها مطمئن شود و به تدریج «وسواس تمیزی» را کنار بگذارد.
* وظایف منزل را طوری تقسیم کنیم که او مسئولیت کمتری به عهده بگیرد. یکی از مهم ترین راه های درمان وسواس، آرامش خیال است. حتی در انجام کارهای شخصی هم به او کمک کنیم تا اضطراب اش کمتر شود. از محول کردن کارهای استرس زا به همسرمان پرهیز کنیم. مثلا مسئولیت آوردن و بردن بچه ها به مدرسه را به عهده او نگذاریم؛ چون تنظیم دقیق
برنامه ها، او را بیشتر به اضطراب و وسواس دچار می کند.
* اگر از ما خواست تا کاری را تکرار کنیم یا درباره مسئله ای چند بار سؤال کرد، از کوره در نرویم؛ با آرامش به او جواب بدهیم اما تلاش کنیم به تدریج دفعات تکرار این رفتارها کم شود. مثلا همان بار اول که درباره مسئله ای از ما توضیح خواست، همه چیز را با جزئیات توضیح بدهیم تا چیزی ناگفته نماند. با تکرار این حرکت، کم کم او از پرسیدن های مکرر دست برمی دارد چون مطمئن می شود همه چیز را همان بار اول به او کاملا توضیح داده ایم.
* هر چقدر فرد وسواسی بیشتر با دیگران رفت و آمد و معاشرت داشته باشد، زودتر درمان می شود چون باید در جمع رفتارهایش را کنترل کند؛ به این ترتیب به تدریج عادت هایش را فراموش می کند و کنار می گذارد.حواس او را پرت کنیم؛ ورزش کردن، انجام ورزش های آرام بخش و… می توانند ذهن او را آرام کنند.
* با مواجهه تدریجی با عامل هراس و خودداری از انجام کارهای خاص به مرور از اضطراب و هراس فرد کاسته می شود. مثلاً اگر وسواس شستشو دارید مکررا شیئی را که تصور می کنید آلوده است لمس کنید و پس از آن دست های خود را نشویید. اگر این کار را تکرار کنید به تدریج از هراس و اضطراب شما کاسته خواهد شد. این کار در مورد افکار نا بجا نیز موثر است.
* ریشه های خانوادگی وسواس : در مورد ریشه و سبب این بیماری مطالب بسیاری ذکر شده که اهم آنها عبارتند از وراثت، شخصیت زیر ساز یا الحاقی، وضع هوشی، عوامل اجتماعی، عوامل خانوادگی، عوامل اتفاقی، رقابتها،
وقتی بحث عبادت و پاکیزگی می شود، عده ای از افراد گمان می کنند که پاکیزگی یعنی چیزی را مدام شستن و مدام آب کشیدن، به هر حال در این مواقع بحث وسواس می شود، افرادی را می بینیم که از سر پاکیزگی و یا به قول خودشان عبادت سر از وسواس و در نهایت اسراف در می آورند. در طول تاریخ انسانهایی زندگی میکردهاند که گرچه دارای ظاهری سالم بودهاند، ولی نوعی تفاوت آشکار در اعمال و رفتار آنان نسبت به کردار رایج و متعارف افراد عادی جامعه وجود داشته است. آنها بیش از حد متعارف در امور معمولی، اعم از مادی و معنوی، سختگیری میکنند، به همه چیز شک دارند، به کسی اطمینان نمیکنند و در بسیاری از امور زندگی کارهای خود را با تردید انجام میدهند. به این افراد، افراد «وسواسی» گفته میشود.بهترین روش، چنانچه وسواس فکری،عملی درمان نشود می تواند زندگی شما را نامطلوب و غیر لذتبخش سازد. شما ممکنست احساس کنید که توسط OCD اسیر شده اید چرا که شما نمی توانید فعالیتهای روزمره و عادی خودر ا انجام دهید. هر چه شما وقت بیشتری را به رفتارهای وسواسی و تکرارهای جبریتان اختصاص دهید، مدرسه، کار و روابط اجتماعی شما همگی بیشتر آسیب می بینند. OCDهمچنین می تواند خطر خودکشی را افزایش دهد چرا که OCD می تواند بسیار پریشان کننده و موجب تضعیف روحیه باشد . همچنین OCD به دلیل گرایش افراد به مکانیزم های ناسالم برای کنار آمدن با این اختلال خطر استفاده از الکل و مواد مخدر را افزایش می دهد. در مواردی OCD می تواند پیچیدگی های فیزیکی ایجاد کند. به عنوان نمونه، شما ممکنست آنقدر احساس اجبار به شستن دستهایتان کنید که مبتلا به درماتیت شوید.
اختلال وسواس یک بیماری مزمن است، بدین معنی که می تواند به مدت طولانی بخشی از زندگی شما را تشکیل دهد. با این وجود، روان درمانی، دارو درمانی و مراقبت شخصی می تواند به شما کمک کند تا علائم OCD را کنترل کنید تا اینکه یک زندگی عادی داشته باشید.
مراحل مراقبت شخصی که می توانید دنبال کنید شامل موارد زیر است:
۱- به برنامه درمانی خود ادامه دهید حتی اگر در بعضی مواقع ناراحت کننده و مستلزم مبارزه طلبیدن باشد.
۲- داروهای خود را طبق دستور مصرف کنید و در خصوص عوارض جانبی و موارد دیگر با متخصصین مراقبت سلامتی خود صحبت کنید.
۳- به منظور در میان نهادن تجربیات در شرایط مشابه با دیگران به یک گروه حمایتی ملحق شوید.
۴- لیست کردن حمایت دوستان محبوب که در زمان های سخت می توانند موجب دلداری شوند.
۵- یادگیری در مورد اختلالتان تا اینکه شما فرق بین واقعیات و افسانه ها را بفهمید.
۶- به جای منزوی کردن خود، در فعالیت های اجتماعی مشارکت کنید.
استفاده همزمان از دارو و روان درمانی بهترین روش برای درمان است. در نهایت این نکته را فراموش نکنید که حتما باید از داروهای مخصوص، که توسط پزشک برای شما تجویز می شود استفاده نمایید.

با سلام استاد مهربان درست می گویید من سالها با این بیماری درگیر بودم ولی کسی کمکم نکرد تا اینکه همسر و فرزندانم را از دست دادم . حالا که بعد از مدت ها برای درمان اقدام کردم می بینم افسوس ….. زندگی خود را از دست دادم و خانواده ای ندارم. امیدوارم دیگران تجربه من را تجربه نکنند. ممنونم
سلام استاد من فکر می کنم اکثر این بیماران خودشان نمی دانند که این چنین مشکلات را دارند و بیشتر وظیفه خانواده اوست که او را مجبور کنند تا درمان را قبول کند. شما با راهکارهایی که در همین مقاله داده اید ، اگر خانواده ها هم کاری کنند فکر می کنم مشکل بر طرف شود . فقط مسئله اصلی این است که ( آدم دلسوز ) کم پیدا می شود.
با سلام : در صورتی که شرایط استرس زا بیش از حد طولانی شود، یا به طور مکرر رخ دهد، یا این که سیستم عصبی بدن نتواند به مرحله ی مقاومت خاتمه دهد و بدن مدتی طولانی همچنان بسیج باقی بماند(به خصوص در کسانی که اضطراب دارند)، ذخایر آن به تدریج تمام می شود و بدن در برابر بیماری ها آسیب پذیر می شود.
آنگاه است که فرد دچار مشکلات روانی، نظیر اضطراب، افسردگی، خستگی، عصبانیت، وسواس، پیری زودرس و … و نیز بیماری هایی جسمی همچون سرماخوردگی، آنفولانزا، کم اشتهایی، اختلال در هضم، سردرد، فشار خون بالا، سکته ی قلبی، روماتیسم، میگرن، سرطان، … می شود.به طور کلی علت های مختلفی باعث وسواس فکری و عملی میشود که آنها به سه عامل تقسیم می شوند.
۱- عوامل زیست شناختی و جسمانی:در افراد مضطرب، میزان بعضی از هورمون های موجود در خون غیر عادی است. بنابراین هر آن چه که باعث اختلال در سیستم هورمونی شود، برای بدن خطر محسوب می شود. بارداری، کم کاری یا پر کاری تیروئید، پایین بودن قند خون، وجود غده ای در غدد فوق کلیوی که هورمون اپینفرین تولید می کند و بی نظمی ضربان های قلب از این عوامل هستند.
۲- عوامل محیطی و اجتماعی: عوامل اجتماعی و ارتباطی بسیاری باعث به وجود آمدن وسواس و اضطراب در افراد می شود، مانند مشکلات خانوادگی، احساس جدایی و طرد شدگی، … از عوامل محیطی می توان تغییرات ناگهانی و غیر منتظره را، همچون زلزله، بیماری، مرگ یکی از نزدیکان، … نام برد.
۳- عوامل ژنتیکی و ارثی: یکی از مهم ترین عوامل اضطراب و وسواس ژنتیک است و احتمال اضطراب در فرزندان افراد مضطرب بسیار بالا است.
البته الگو قرار دادن رفتار پدر و مادر و یادگیری و تکرار کار های آنان نقش مهمی در وسواس و اضطراب فرزندان دارد (عامل اجتماعی)، ولی تحقیقات و بررسی های انجام شده بر روی حیوانات و دو قلو هایی که با هم یا جدا از هم زندگی می کنند و از والدین مضطرب به دنیا آمده اند، نشان می دهند که عوامل ژنتیکی نیز بسیار مؤثر اند. با این وجود باور نمی رود که ژن به خصوصی در این مورد نقش داشته باشد، بلکه ترکیب بعضی از ژن ها چنین پیامدی را به دنبال دارد.
طبق آخرین تحقیقات به نظر می رسد که عوامل ژنتیکی در بعضی انواع اضطراب مانند اختلال هراس و ترس از مکان های باز نقش زیادی دارد.
عوامل جانبی مؤثر در ابتلا به وسواس و اضطراب، طبق گفته های بعضی از متخصصان، تغذیه ی نادرست نیز در ابتلا به وسواس و اضطراب نقش دارد. کمبود بعضی از اسید های آمینه ، منیزیم، اسید فولیک و ویتامین B۱۲، باعث تسریع در ابتلا به آن می شوند.همچنین استفاده از مواد مخدر و دارو های روان گردان، باعث برخی از ضایعه های مغزی در انسان می شود( که باعث ایجاد علایمی شبیه به علایم اختلال وسواس می شوند.)
. با تشکر از شما استاد محترم امیدوارم عرایض بنده نیز کافی بوده باشدممنونم.
بنام خدا . با سلام خدمت کلیه دوستان و خوانندگان محترم .
انسان روزی پی به این مطلب بزرگ خواهد برد که بیماری هنگامی طلوع می کند که ذهن ما به پست ترین جایگاه ها و هم طراز شدن با میکروب تنزل پیدا می کند و کلاٌ فیزیک و بدن ما زاییده افکار ماست که به طرق مختلف جلوه می کند و بعضی از موارد نیز می تواند مربوط به زندگی های گذشته انسان ودر چرخه کار ما واثع شدن انسان باشد . بدانیم تا مادمی که به شکست می اندیشیم شکست از آن ماست و هیچ گاه به شکست فکر نکنیم زیرا انچه که بدان می اندیشیم روی خواهد داد و استفاده درست و صحیح و به جا از آنچه در اختیارمان است و حفظ تعادل در کلیه امور زندگی من جمله انرژی که اکثربیماریها نا شی از عدم همآهنگی انرژی در بدن می باشد , سیر تکامل و تعادل را به بهترین نحو به پیش ببریم تا بتوانیم از آنچه که در اختیارمان است نهایت لذت و شادی را ببریم و راز شاد زیستن را بیاموزیم .(برگرفته از کتاب روح. روان . جسم . احساس ) التماس دعا
بنام خدا با عرض سلام وادب خدمت استاد محترم.
۱از نظر بنده وسواس یعنی تکرار و تنها تفاوت افراد عادی با وسواسی دقیقا در این واژه خلاصه میشود. به عنوان مثال همه دستشان را با آب و صابون می شویند ولی افراد وسواسی ممکن است دو بار یا بیشتر بشویند. همه ممکن است به بستن شیر گاز توجه نشان دهند ولی افراد وسواسی دو بار یا بیشتر این کار را می کنند تا جایی که به آرامش برسند.۲روانگسیختگی، اسکیزوفرنی یا شیزوفرنی (به انگلیسی: Schizophrenia)، یک بیماری روانی با منشاء نامشخص و علایم متغیر میباشد که اصطلاح آن توسط یوجین بلولر از ترکیب دو کلمه یونانی shizein (دو نیم کردن، گسستن: σχίζειν) و phrenos (فکر، اندیشه: φρήν) وضع شده است. مشخصهٔ این بیماری عدم توانایی درک و یا بیان واقعیت است. این بیماری دارای عوارضی همچون عدم ارتباط منطقی در رفتار و گفتار، انزوا و گوشه نشینی بیش از حد و هذیان و توهم است.۳٫در برخی از موارد بیماری اسکیروفرنی نیز می تواند با علائم وسواسی خود را نشان دهد بطوریکه در ابتدا تنها شکایت بیمار از افکار و اعمال و سواسی گونه میباشد ولی سیر بیماری این اشکال را بر طرف می کند چرا که بیمار اسکیزوفرنی علائم خاص خود را پیدا می کند که واضحاً با وسواس قابل تشخیص است. هرچند که عده ای از بیماران مبتلا به وسواس مزمن نهایتاً به اسکیزوفرنی مبتلا می شود ولی این حالت در تمامی موارد صدق نمی کند.۴٫تکرارهای جبری، رفتارهای جبری هستند که شما احساس می کنید مجبور به انجام آنها هستید، اینگونه رفتارهای تکراری به منظور جلوگیری یا کاهش اضطراب و پریشانی ناشی از وسواسهای شما انجام می شود. به عنوان مثال، اگر شما اعتقاد داشته باشید که با ماشینتان با کسی تصادف کرده اید، به این دلیل که شما نمی توانید از تردیدهایتان خلاص شوید ممکنست به دفعات به آن محل بازگردید.۵٫یکی از مشخص ترین نشانه های وسواس، اضطراب و نگرانی همراه با تکرار یک حرف یا رفتار است. این رفتارهای تکراری ناشی از اضطراب اگرچه گاهی خود آدم وسواسی را هم کلافه می کند اما رفتارهای او بیش از همه، اطرافیان به ویژه همسر و فرزندان اش را آزار می دهد. وسواس یک نوع بیماری روحی روانی است که هرچند علائم آن در همه افراد مشابه نیست اما بسیاری از علامت های آن تقریبا یکسان است. ۶٫درمان وسواس هم مثل خیلی از بیماری ها، اول از همه بستگی به باور و تلاش بیمار برای بهبود دارد. همکاری اطرافیان هم عامل بسیار مهمی در تسریع یا تعویق در روند بهبود است؛ پس بد نیست همسر هم که البته مثل همیشه نقش ویژه ای در درمان زن یا شوهر بیمارش دارد به عنوان همسر پرستار، این نکته ها را به خاطر بسپارد که اضطراب و نگرانی دائمی یکی از مشکلات روحی و روانی همسر وسواسی ماست. به او فرصت بدهیم تا درباره اضطراب و نگرانی هایش با ما صحبت کند تا به کمک هم راه چاره ای برای رفع مشکلات او پیدا کنیم. خیلی وقت ها آشفتگی ذهن و ناتوانی در تصمیم گیری دلیلی برای بروز رفتارهای وسواس گونه است. از رفتارهای او تعجب نکنیم چون رفتارهای او ناخودآگاه است و دست خودش نیست. با هر بار تعجب و عکس العمل نادرست، او را یک قدم از درمان دور می کنیم. او در مقابل واکنش های نا بجای ما حالت تدافعی گرفته و لجبازی می کند.هرگز شما با مسخره کردن یا مطرح کردن مشکلات رفتاری همسرتان در جمع، او را سرخورده و عصبی نکنید زیرا نتیجه آن، چیزی جز تکرار همان رفتارها نیست.۷٫ هر چقدر فرد وسواسی بیشتر با دیگران رفت و آمد و معاشرت داشته باشد، زودتر درمان می شود چون باید در جمع رفتارهایش را کنترل کند؛ به این ترتیب به تدریج عادت هایش را فراموش می کند و کنار می گذارد.حواس او را پرت کنیم؛ ورزش کردن، انجام ورزش های آرام بخش و… می توانند ذهن او را آرام کنند.با تشکر از مطالب مفیدتان
با سلام مطلب را خواندم از لطف شما ممنونم .
Hello to my beloved teacher Dr. Beheshtipour. I wish the best for you and all friends of this site. Merry cristmass. Gdo bless all of yoy. Regards
سلام ودرود بر استاد عزیز ودوستان گرامی .همچون گذشته از مقاله خوب وزین شما استاد عزیز تشکر میکنم .خداوند به شما عمر با عزت عنایت فرماید. انشاالله
با سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی.ممنون از مطلب جالب و مفیدتون.با تشکر
با سلام تشکر از مطالب شما ممنونم
با سلام خدمت شما و همه عزیزان و ممنون از مطالب ارزشمندتان . امن یجیب المظطر اذا دعاه و یکشف سو
با سلام وعرض ادب خدمت استاد محترم و سایر دوستان. مطالب ارزنده ای بود . تشکر
با سلام وعرض ادب خدمت استاد محترم و سایر دوستان. خدا همه ما را شفا دهد التماس دعا. تشکر
میکنم
با سلام وعرض ادب ممنون ازمطالب ارزشمندتان
از وی همه مستی و غرور است و تکبر
/ وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است / رازی که بَرِ غیر نگفتیم و نگوییم / با دوست بگوییم که او محرم راز است / شرح شکن زلفِ خم اندر خمِ جانان / کوته نتوان کرد که این قصه دراز است / بارِ دلِ مجنون و خَمِ طرهی لیلی / رخسارهی محمود و کف پای ایاز است….
با سلام سئوالی برایم پیش آمده در خصوص همین مطلب که نیاز به کمک جنابعالی دارم اینکه با کسی که وسواس دارد که هرچه می گوید درست است و با هزار سند و مدرک هم نمی توانی به او بفهمانی که در اشتباه است و بر حرف غلط خود نیز اصرار بر درستی دارد و درباره همان حرف غلط هم طرف مقابل را متهم می کند چه باید کرد؟ اگر این فرد خود نیز به راههای درمان اشراف داشته باشد در آن صورت تکلیف چیست؟
ممنونم استاد بزرگوار.به معنی واقعی کلمه استفاده کردم. خدا حفظتان کند.ارادتمند شما
موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش دید !
به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد .
همه گفتند : تله موش مشکل توست به ما ریطی ندارد !…ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید !
از مرغ برایش سوپ درست کردند !
گوسفند را برای عبادت کننده گان سربریدند !
گاو را برای مراسم ترحیم کشتند !
و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه میکرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد !!!
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست *** که آبروی شریعت بدین قدر نرود
من گدا هوس سرو قامتی دارم ***که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود
سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم *** چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری *** وفای عهد من از خاطرت به در نرود
التماس دعا
باسلام حضور استاد عزیز و دوستان گرامی ممنونم بابت مطالب .
سرّ خدای را که زاهد عابد به کس نگفت*****
در حیرتم که پیر باده فروش از کجا شنید
Aya morafat ham noei vasvas fekerist?
زندگی زیباست ای زیباپسند / زنده اندیشان به زیبایی رسند /آنقدر زیباست این بی بازگشت /کز برایش می توان از جان گذشت
Ba Salam Be Shoma, besyar mamnon az inkeh shoma dard ra ba matelebetan dar ma pyda mikonid, va darman ra raygan dar ektiar ma migozaried. Dar in donyay por mashgaleh keh kodeh ensan havasesh nist keh dardash chist.
Eradatmand shoma
با سلام و خسته نباشید.
ای کاش ماها قدر این همه زحمت بدون منت را می دانستیم و لطف را با وظیفه
اشتباه نگیریم .با تشکر
سلام استاد گرامی عزیز از مطالب مفید شما که زحمت می کشید و در اختیار ما تشکر میکنم. خداوند به شما نیروی مضاعف بدهد انشاء الله
بارپروردگارا شاکریم به خاطر همه نعمتهایی که به ما داده ایی/ نفسی که می کشیم اب و نانی که می خوریم/ به خاطر همه چیز و به خاطر همه کسانی که دوربرمان هستند خدایا شکر
دردعاهایتان برادر کوچکتان را به یاد داشته باشید
التماس دعا دارم از همه عزیزان
با سلام خدمت شما . ای که از یار وفا میطلبی : همه یارند . ولی یار وفادار کجاست ؟
با سلام و عرض ادب حضور محترم استاد عزیز و ارجمند و ذره نواز،
دوست محترم هم سایتی ما به نام * Mb * در روز ۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ساعت ۱۶ سوالی را مطرح کرده بودند به این عنوان که *** آیا معرفت هم نوعی وسواس فکریست ؟ *** با اجازه شما این حقیر به عنوان درس پس دادن خود ، جوابی مختصر تهیه کردم که اگر صلاح میدانید به نظر ایشان و یا دیگر دوستان هم سایتی مان برسانید به امید اینکه مثمر ثمر قرار بگیرد .
دوست عزیز و محترم * Mb * اول چند بار سوال شما را خوندم ولیکن متوجه نمیشدم چونکه جنابعالی جسارتا در نوشتن لغت معرفت به لاتین دچار اشتباه تایپی شده بودید ، به هر حال اگر منظورتان معرفت بوده در کمال ادب و با درخواست بخشش از حضور شما خدمت شما عرض کنم که معرفت عبارت است از :
معرفت: معرفت نزد علما همان علم است و هر عالم به حضرت حقیقت همان عارف است و هر عارفی عالم. ولی در نزد این قوم معرفت صفت کسی است که خدای را به اسماء و صفاتش شناسد و تصدیق او در تمام معاملات کند و به نفی اخلاق رذیله و آفات آن بنماید و او را در جمیع احوال ناظر داند و از هوا جس نفس و آفات آن دوری گزیند و همیشه در سروعلن با خدای باشد و باو رجوع کند.
که عبارت است از شناخت و به نظر عرفا اصل معرفت شناخت خداوند و به قول هجویری که در کشف المحجوب می فرماید: «معرفت حیات دل بود به حق، و اعراض سر جز از حق، و ارزش هر کس به معرفت بود و هر که را معرفت نبود بی قیمت بود. نسبت به نفس خود و ذات حقیقت شناخت پیدا می کند و چشم دل و جان وی، چشم سر و چشم درونی وی باز می شود و بنا به تعبیری در اینجاست که عارف پاکدل چشم جانش به حقایق و رموز دستورهای دین و هدف انبیاء باز می گردد:
جان ما را تا به حق شد چشم باز بس که گفت و بس گل معنی که رفت
پاک رو داند که در اسرار عشق بهتر از ما راهبر نتوان گرفت
( برگزیده از سایت ۲۲۴ ) ،
و وسواس فکری هم بطور خلاصه یک تکرار اندیشه بی جا هست که اکثرا بخاطر منفی بودن ، تخریبی بودن و یا سر زنش آور بودن و شکاک بودن آن اندیشه ، شخص در اول مبتلا به وسواس میشود و یواش یواش به کسالتهای دیگر و بدتری میرسد که شرح آان را در همین سایت به وضوح مطالعه کرده اید . دوست عزیز ** Mb ** اگر شما رابطه یی در این دو مورد * معرفت * و *وسواس فکری * را در جایی و یا در فردی مشاهده کردهاید به این معنی که کسی تکرار اندیشه از برای معرفت داشته و معرفت را ادعا کرده به نظر این حقیر احتمالاً توهمی بیش نبوده است ، بله دوست عزیز ، توّهم ، توّهم و باز هم توّهم ، همانطوریکه بعضی از افراد دچار توهم زدگی میشوند و میپندارند که یک استاد کامل بوده و ادا و نمایش صاحبان معرفت را درمیاورند در صورتیکه در زندگی روزمرّه خود آچمز ماندهاند *** تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل *** ,,,,, ,,
با سلام در وفا نیست کس تمام استاد / پس وفا از وفا بیاموزم. /// دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر * کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست/ زین همرهان سست عناصر دلم گرفت / شیرخدا و رستم دستانم آرزوست****** زین همرهان سست عناصر دلم گرفت/ شیرخدا و رستم دستانم آرزوست*** جناب آقای بهشتی بنده در کامنت قبلی سئوالی مطرح کرده بودم که بی پاسخ ماند ……………..
- به کسانی که پشت سرتان حرف می زنند بی اعتنا باشید، آنها به همان جا تعلق دارند:
دقیقا “پشت سرتان”
با سلام ممنون از مطالب خوبتون من پی بردم که وسواس دارم و این بیماری لعنتی داره منو نابود میکنه.بازم ممنون