حکایت
نقل کرده اند بهلول چوبى را بلند کرده بود و بر قبرها مى زد، گفتند: چرا چنین مى مى گفت : صاحب این قبر دروغگوست ، چون تا وقتى در دنیا بود دایم مى گفت : باغ من ، خانه من ، ماشین من و… ولى حالا همه را گذاشته و رفته است و هیچ یک از آن ها، مال او نیست.
شنیدم که ابو جعفر علیه السلام فرمود: اى ابا نعمان ! مردم تو را فریب ندهند و از نفست غافل نکنند؛ هر چه به تو رسد همراه تو خواهد بود نه همراه آنان . روزت را به بیهودگى سپرى مکن ؛ چه همراه تو کسانى هستند که عمل تو را ثبت مى نمایند. پس نیکوکارى کن که هیچ چیز را به جستجو و طلب نمى بینم که از عمل نیک ، که گناه پیش را از میان مى برد، بهتر باشد.
سرمایه همه سعادت ها واهم واجبات معرفت نفس ؛ یعنى خود شناسى است ، و آنکه خود را نشناخت عاطل و باطل زیست و گوهر ذاتش را تباه کرد و براى همیشه بى بهره ماند. هیچ معرفت نفس به کار انسان نمى آید. انسان کارى مهم تر از خود سازى ندارد و آن مبتنى بر خود شناسى است . سقراط خود شناسى و اخلاق را
از همه مهم تر مى شمرد. گویند وقتى از کنار
شخصى بود که در قدیم ، ظروفى پر از نفت را با اسب و قاطر به دهات و روستاها مى برد، روزى شخصى از او پرسید که : تو خدایت را چگونه شناخته اى ؟ نفتى جواب داد: خوب گوش کن ، من هر گاه که از مبداء راه مى افتم ، پس از پر کردن این ظرف ها از نفت ، درب آن ها را با پارچه یا نایلونى محکم مى بندم و بعد هم با نخ ، محکم به دور آن مى پیچم ، با همه این ها، همیشه از در این ظروف ، نفت ها چکه چکه مى ریزد، ولى خداوند ما را طورى آفریده که اگر در شدیدترین حالات فشار قوى دافعه بدن قرار گیریم ، تا خودمان نخواهیم عمل دفع صورت نمى گیرد و غایط و بول بدون اراده نفس ، خارج نمى شود و در عین حال هیچ گاه به نخ و نایلون هم نیازى نیست من از این راه به وجود و عظمت خدا پى برده ام !
