چرا بیمار می شویم؟ | وقت طرب
۰۵ مرداد ۱۳۸۹

چرا بیمار می شویم؟

 

آیا تا به ‌حال ازخودتان پرسیده اید که اصلاً چرا بیمارمی شوید؟ آری همه ما درطی سال با بیماری های مختلفی سر و کار داریم چرا که ، سلامت بدن ما درحقیقت محصول تفکراتی است که ما درذهن خود می آوریم ، فیزیولوژی بدن با به وجود آوردن بیماری به ما علامت می دهد و می گوید که نسبت به زندگی دیدگاه متعادلی نداریم و یا اینکه آدم دوست داشتنی و قدرشناسی نیستیم. عمومی ترین علت بیماری از نظر بیشتر نظام های درمانی «عدم تعادل» است و تنها دلیل آن این است که شما هم اکنون ، خوشی و سعادت را تجربه نمی کنید زیرا شما فقط به آن چه که ندارید فکرمی کنید ودائماً برروی آنها تمرکز دارید. این طرز تفکر باعث می شود که بسیاری از شما احساس خستگی بیش ازحد و کوفتگی و ناتوانی را درطول روز احساس کنید. غم واندوه از قانون کمبود و نقصان نشأت می گیرد ومتاسفانه این حالت را خود شما برای خودتان بوجود آورده اید چون شما به روی آنها متمرکز شده اید وفراموش کردن اشتباهات گذشته و آن چه در طول زندگی از دست داده اید برایتان سخت است. شما هرگز نباید احساس حقارت کنید بلکه می بایست سعی کنید پرتوهای شادی و دوستی را ازخود برای دیگران بسازید وآن را ساطع کنید. تضاد و کشمکش شلاق تکامل است و موجودات زنده با این شلاق خود را به سوی کمال می رسانند، سختی‏ ها و گرفتاری ‏ها مقدمه کمال و پیشرفت است. این امور برای تکامل بشر ضرورت دارد. اگر سختی ‏ها و رنج‏ ها نباشد، بشر تباه می گردد واین مهم چیزی است که شما بایست آن را در نظر داشته باشید.
تقریباً اکثر مکاتب درمانی انسان را علاوه بر جسم مادی دارای بخش های نا دیدنی مثل ذهن ، کالبد اثیری و روح نیز می دانند و بر همین مبنا تعریفشان از بیماری حالتی است که «عدم تعادلی » بین این سه وجه وجودی انسان پدید می آورد. سلامت روانی به لحاظ نقش حیاتی در رفتار و عملکرد جسم و روح و روان انسان توجهی بیش از این می طلبد و بی تردید حل معضلات زمینه ساز اختلالات روان نیازمند تلاش هدفمند و بی وقفه را می طلبد. بنابراین احساس امنیت خاطر، شادمانی ، خواب و خوراک و انرژی به اندازه ، می تواند نشان دهنده سلامت روان باشد. اگر به هدف از خلقت بشر توجه کنیم در می یابیم که روح برای قصدی بر روی زمین آمده و کالبد فیزیکی ابزاری در دست او برای برآوردن این قصد ها است. پس اگر روش زندگی ما ، ذهنیات و افکار، احساسات و کردارمان سالم و در جهت برآوردن قصدهای روح نباشد جدالی بین روح و کالبد فیزیکی و بُعد انرژیکمان در می گیرد که حاصلش جز تخریب و آسیب چیز دیگری نیست. در واقع بخش های بدن هر روز در حال تغییر و تحولند و سلول های جدید جایگزین سلول های قبلی می شوند. این تغییرات در عرض چند ماه یا چند سال اتفاق می افتد. به همین علت همه ما هر چند سال یک بار صاحب بدن جدیدی می شویم . همیشه به خاطر داشته باشید که هرفکر ناخوشایندی مثل سَم ذره ذره درتمام بدن نفوذ می کند، اگر می خواهید دچار بیمار نشوید ابتدا باید درون خودمان را بجویید تا از بیماری های این دنیای خاکی که همیشه گریبان ما را گرفته است گذر کنیم مثل (دروغ ، تظاهر، تکبر، ریا، نا امیدی و یاس، دورویی، ترس و وحشت ، تنگ نظری) متاسفانه گاهی اوقات برخی ازمردم برای کسب موقعیت های مهم کاری یا اجتماعی و یا در برخورد با مسؤولیت های مهم خانوادگی برای این که بتوانند فرصت و مجالی برای خود بیابند به دروغ متوسل می شوند و این مهم خود عاملی قوی برای بیمار کردن خودشان می شود. زیرا آنها همیشه در اظطراب آن هستند که روزی دروغی را که گفته اند افشاء شود و خود این امر باعث بیماری های گوناگون برای شخص می شود. چرا که همه انسان ها اضطراب را در زندگى خود تجربه می ‌کنند و طبیعى است که مردم هنگام مواجهه با موقعیت هاى تهدید کننده و تنش ‌زا مضطرب می ‌شوند، اما احساس اضطراب شدید و مزمن در غیاب علت واضح، امرى غیرعادى است، اضطراب شامل احساس عدم اطمینان ، درماندگى و برانگیختگى فیزیولوژیکى است. به ‌طور کلى اضطراب یک احساس منتشر، بسیار ناخوشایند و دلواپسى است که برای انسان ها بسیار زیان بار است واین ها چیزی هایی نیستند که تازه به ما رسیده باشد چند صدسال می شود که انسا ن ها همواره با آنها دست به گریبان شده اند. متاسفانه ما می دانیم مشکل کجاست ولی هرگز تلاش نمی کنیم که آن را تغییر دهیم وهمواره انتظار داریم که ساده ترین راه حل یعنی گذر زمان آن را حل کند. این طرز تفکر تقریباً دروجود تمام مردم شکل گرفته است . شما می توانید هر طوری که دوست دارید زندگی خود را بگذرانید ، ولی این را باور کنید که خداوند در همه جا و همه وقت همراه ماست و رحمت وی قلمرو خاصّی ندارد و شامل همه ی بنده هایش چه شما و چه بنده می شود ، وی هیچ استثنایی بین بنده های خود قائل نشده بلکه تنها و تنها خود ما هستیم که با عمل کرد ها یمان لیاقت استفاده ازاین نعمات را تعیین و یا تغییرمی دهیم.
خوب است این را بدانیم که انسان از آغاز زندگی حتی از لحظه‏ ای که نطفه او در قرارگاه رحم واقع می شود، مراحل زیادی از مشکلات و درد و رنج‏ ها را تحمل می کند تا متولد می شود. بعد از تولد در دوران طفولیت و سپس جوانی و از همه مشکل‏ تر در دوران پیری، با انواع مشقت‏ ها و رنج‏ ها رو در رو می شود. این طبیعت زندگی در دنیا است و کم و بیش شامل همه انسان‏ ها می شود و کسی از آن مستثنا نیست. سختی ‏ها و گرفتاری ‏ها مقدمه کمال و پیشرفت آدمی است واین امور برای تکامل بشر ضرورت دارد. اگر سختی ‏ها و رنج ‏ها نباشد، بشر تباه می گردد. بنابراین انسان باید مشقت ‏ها را تحمل کند و سختی ‏ها بکشد تا به کمال لایق خویش دست یابد. برای کسانی که به مراتبی از معرفت الهی دست یافته ‌اند، آن چه که از دیدگاه ما انسان های عادی و مادی سخت و غیر قابل تحمل است ‌، برای بزرگان و رهجویان حقیقتی شیرین و دوست داشتنی است‌، آنها از پلکان سختی‌ ها و ناملایمات روزگار به اوج معرفت و کمال انسانی می‌ رسند و در آخرت هم اجر و پاداش خود را می ‌بینند. پس نه تنها ناملایمات‌، آنها را از خدا دور نمی ‌سازد بلکه هم در دنیا به لذائذ معنوی دست می ‌یابند و هم در آخرت به اجر معنوی می‌ رسند. البته‌! کثرت بلا درهمه موارد علامت قرب بیشتربه معبود نیست بلا برای ظالم عقوبت و برای مؤمن امتحان و برای اولیأ الله درجه است‌.
بنده فکر می کنم اگر انسان عاشق خدا شود از هر گونه بیماری نجات پیدا می کند چرا که وقتی عاشق خدا باشیم از هر چیزی که ما را از او دور کند می ترسیم و سعی می کنیم ازآنها دور بشویم . اما برای عاشق شدن باید اول معشوق را شناخت ، به هر مقدار که معرفت انسان نسبت به معشوق بیشتر می شود، عشق به وصال در او شعله ورتر می گردد و به هر مقدار که انسان عاشق وصال محبوب می شود، به اطاعت ، بندگی و تسلیم در مقابل خواسته های محبوبش تن در می دهد و فانی در اراده ی او می گردد و به هر مقدار که عاشق خودش را در معشوقش گم می کند و از خودش و خواسته هایش دور می شود، به محبوبش نزدیک تر می گردد و در مقام محبت او می نشیند و به هر مقدار که خداوند از بنده اش راضی می شود، او را در مقام رضایت قرار می دهد و مظهر و مجلای صفات و کمالات خویش می گرداند و تمام اعضاء و جوارحش ، رنگ خدائی به خود می گیرند. و در این حالت است که راه عشق از معرفت آغاز می شود وعلم و دانش و شناخت در این وادی حرف اول را می زند. بدون آگاهی قدم از قدم نمی توان برداشت چرا که عشق و محبت، شکوفه ی عقل و معرفت است .
« ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم » …….. خدا اوضاع و احوال هیچ قوم و ملتی را دگر گون نمی سازد ، تا وقتی که خود آنان اوضاع و احوالشان را دگرگون سازند.( سوره رعد -۱۱ ) و متاسفانه مدت هاست که انسان ها از معنویت به دور افتاده اند و نمی خواهند چنین اعمالی را در خود به وجود بیاورند واز همه بد تر این که گوش و چشم و افکار و اعمالمان خود را ازاین امور دور کرده اند و خودشان را به تنبلی وسستی عادت داده اند. اما شما دوست گرامی بیائید تا این بیماری های خطر ناک را از خود دور کنیم ، راه چندان دشوار و سختی نیست ، بیائید همه با هم با ذهنی توانگر وعزم و ارداه ی قوی تغییرات را از همین امروز شروع کنیم تا بتوانیم خود را به حضرت دوست نزدیک کنیم . و هنگامی که به حضرت حق یعنی خداوند بزرگ نزدیک شدیم آنگاه به آسایش و آرامش رسیده ایم، البته نه فقط با حرف زدن بلکه با عمل کردن خود. همان گونه که سعدی می فرماید :
زبهر سخن مجلس آراستند / نشستند و گفتند و برخاستند
و یا در جای دیگر می فرمایند:
سعد یا گر چه سخندان و مصالح گویی □□□ به عمل کار براید به سخن دانی نیست.

ديدگاه ها در اين مطلب .