کمک و یاری به دیگران | وقت طرب
۱۸ آبان ۱۳۸۹

کمک و یاری به دیگران

 

خدا را بر آن بنده بخشایش است که خلق از وجودش در آسایش است.
واقعیت این است که در طول زندگی هر فرد از افراد جامعه هیچ انسانی، حتی نیرومند ترین انسان ‌ها، هرگزنخواهد توانست بی ‌مدد و یاری دیگران به شکوفایی و کامیابی دست یابد، براساس مطالعات تاریخی، زندگی بشر از دیرباز به صورت اجتماعی بوده است. بدون زندگی اجتماعی، امکان دست یابی به نیازمندی های متنوع انسان میسّرنیست.ازاین روبدیهی ‌است که همه‌ ی ما برای موفق شدن، به یاری دیگران نیازمندیم. پس کسی که رضای خدا را می جوید و می طلبد ، درکارگزاری بندگان اونهایت اهتمام را به جا می آورد.
چگونه خدمت کردن به دیگران نوعی نبوغ است؟
در فرهنگ ما ایرانیان واژه کمک و یا «خدمت»، مفهوم گسترده ای دارد و همه امور اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی را دربرمی گیرد و به گذشت، فداکاری، ایثار و تحمّل رنج و سختی در همه این امورو کاری که شکل آن مفید و برخورداراز روح معنویت بوده و وسیله تقرّب به خدا باشد، در فرهنگ ما خدمت نامیده می شود. خدمت عبادی علاوه بر انگیزه الهی و تقرّب به خدا، دارای شرایط زیر است:
ـ در راه رضای خدا باشد.
ـ مخلصانه آن کار را انجام دهیم ودرحد و توانمان انجام دهیم.
ـ آن کمک خیرخواهانه بوده و فاعلش، نیّت وهدف خیرداشته باشد.
ـ درانجام آن هدف داد وستد وبه منظوربه دست آوردن مال ومنال وشهرت ومقام نباشد.
ـ نباید وقتی آن را انجام می دهید باعث منّت و یا آزار دیگران شوید.
بایست توجه داشته باشید که خدمتگزاری آفاتی هم دارد، که شخص خدمتگزار گاهی در حین عمل، دچارآنها می شود، مثلاً زمانی که انگیزه خدمت رسانی او، درجهت رضای الهی نباشد، بلکه برای جلب منفعت شخصی خودش، قدمی برمی دارد، تا دیگران قدمی را برایش بردارند، یا زمانی خدمت می کند، تا به نام و نانی برسد و شهرت ومقامی بدست آورد. یا به اهلش خدمت نمی کند و یا درحین خدمتگزاری موازین اخلاقی را زیر پا می گذارد. گاهی نیز شخص خدمتگزار بعد از عمل، آسیب می بیند وخدمت خود را به رخ آنهایی که برایشان کار کرده می کشند و با منّت،اذیت و آزار دادن به آنها ارزش کار خود را تباه می کند.ازاین رو، اگر فاعل درانجام فعلش دارای انگیزه ی شایسته بوده و عملش صرفاً به خاطرارزش وفضیلت بودن آن صورت گرفته باشد، آن عمل فضیلت مندانه بوده و اخلاقی است، وگرنه غیر اخلاقی و ناصواب است.
زندگی اجتماعی و زیستن در کنار مردم، فی‌ نفسه، هنری والاست ، چرا که اجتماع ، متشکل از تعداد بی‌ شماری انسان‌ های مختلف با ویژ‌گی‌ های روحی و شخصیتی متفاوت است و این که انسانی نحوه‌ ی برقراری ارتباط مؤثر و صحیح با اجتماع را بداند و در این ارتباط همواره موفق باشد، به واقع باید او را ‹هنرمند› نامید. بشربرای رسیدن به سعادت وخوشبختی واقعی نیاز به پرورش فضایل اخلاقی دارد. گاهی عده ای درنتیجه فریفته شدن به زرق و برق دنیا ، گمان می کنند با بی تفاوتی نشان دادن دربرابرنیازها و گرفتاری های دیگران، خود را از تحمّل ضرر و زیان رها می سازند. این افراد غافل از این هستند که این کار، نه تنها مشکلات زندگی اجتماعی را ، که زیان آن دامن خودشان را نیز می گیرد و دو چندان می کند، بلکه در اثر این کوتاهی، از توفیقات معنوی و امداد های الهیِ بیش تری نیز محروم می گردند، بدین دلیل که ، علّت تشویق به کارهای پسندیده آن است که علاوه بر دیگران در درجه اوّل خود شخص از دریافت برکات این اعمال خیر برخوردار می شود. متأسفانه به دلیل عدم شناخت حقیقت نیاز بندگان خدا، در بیش تر موارد، انسان ها از روبه رو شدن با انسان های نیازمند که محتاج کمک و یاری هستند، ناراحت و روی گردان می شوند.
امام زین العابدین علیه السلام در اشاره به حقیقت نیاز مردم می فرمایند: نیازهای مردم به شما، از نعمت های الهی است که به شما روی آورده است، بنابراین، هرگز از برخورد با آن خسته و ناراحت نشوید و به این خاطر« امام صادق علیه السلام می فرمایند: » وقتی حاجت مندی به من مراجعه می کند،سعی می کنم هرچه زودتر نیاز او را برآورده سازم ، چرا که می ترسم او به صورتی دیگر بی نیاز شود و من از دست یابی به پاداش انجام این کار نیک محروم شوم . چرا که از سنت های الهی آن است که تا زمانی که بنده در شکرگزاری از نعمت های الهی کوتاهی نکند، خداوند نعمت او را افزون می سازد، ولی در مقابل کوتاهی در شکرگزاری، موجب سلب نعمت می شود. از آن جا که یکی از حکمت های برخورداری برخی از افراد از نعمت های بیش تر، کمک به دیگران است، براین اساس اگر خداوند به کسی نعمت زیادی داد، ولی او در کمک به نیازمندان وخدمت به هم نوعان کوتاهی کرد، طولی نمی کشد که این نعمت از او گرفته می شود.
گمان برخی این است که خدمت به مردم و کمک به آنان، منحصر در حلّ مشکلات مادّی و برطرف ساختن نیازهای مالی آن هاست، در حالی که چه بسا کمک به حلّ گرفتاری های روحی و نیازهای عاطفی، در تأمین سعادت واقعی و طراوت و شادابی زندگی آنان مؤثرتر است. بر این اساس، در مجموعه رهنمود های اولیای الهی، آن گاه که ازخدمت به هم نوعان سخن به میان می آید، علاوه بر تأمین نیازهای جسمانی، از ضرورت برآورده سازی نیازهای روحی و روانی آن ها نیز بحث می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در تبیین بهترین کارها در نزد پروردگار عالم سه چیز را جزء بهترین کارها می شمارند: «ایجاد خوشحالی در دل مومن، برطرف ساختن گرسنگی اش، زدودن غم و اندوه از چهره او».
آیا ما می بایست به هرکسی کمک کنیم ؟
بسیار خوب است که افراد نیازمند بدانند و تلاش کنند که تا حدّ توان، از اظهار نیاز خود به دیگران خود داری کنند و بکوشند تا آنجایی که ممکن است خود نیازهایشان را به صورتی شایسته برآورده سازند، البته در صورت ناچار شدن هم، به گونه ای اظهار نیاز کنند که شخصیّت انسانی ها آن ها آسیب نبیند. بسیار خوب است توجه کنید که درهنگام تقاضای کمک ، سعی کنید جز با افرادی که این ویژگی ها را دارند که تقاضای کمک شما را اجابت کنند مطرح نکنید، زیرا انسان شرافت مند، درک می کند که شما با رو انداختن در نزد او، از آبرویت مایه گذاشتی، بنابراین در حفظ آبرویت از طریق برآوردن نیاز تو تلاش می کند و نمی گزارد آبرویتان برد. این عمل نشانه تربیت وادب آن فرد است ، زیرا ادب دررفتار و گفتار به عنوان یک معیار مهم در ارتباطات اجتماعی مطرح است. بررسی واژه ادب و کاربردهای آن نشان می دهد که آداب به نوعی دربرگیرنده همه فعالیت های اجتماعی انسان از گفتار، کردار، کنش، منش و واکنش های اوست.
البته در برخی از مواقع دیده شده که بعضی افراد بخاطر مسائلی خاص و بحران های خانوادگی دچار ناهنجاریی به نام مهرطلبی می شوند. و این امر باعث می شود که آن افراد وابسته و سربار جامعه خود شوند. مسئله اصلی این گروه این است که، اولاً خود آنها بخوبی نمی دانند ناهنجارند واین بیماری را در خود درک نکرده و دوم اینکه اساساً نمی دانند که چنین مشکلی را دارند و سوم اینکه چون مشکل خود را نمی دانند بنابر این سعی در از بین بردن آن نیزنمی کنند. چقدر خوب است ما با شناخت و آگاهی به جای کمک کردن های بی مورد به آنها، سعی کنیم با تشخیص درست ، از این ناهنجاری ها به آنها کمک کنید تا مهرطلبی خودشان را درمان کنند. زیرا تا آنان این مشکل خودشان را درمان نکنند، هر گونه کمک و یاری به آنها خیانت به او و خانواده اشان می باشد. برای روشن شدن این موضوع لازم است ابتدا بدانیم.
مهرطلب کیست ؟
اصولاً برخی از مادران هستند که بسیارخودخواهند ومتاسفانه فقط نقش مادری را خوب بازی می‌کنند و کودک را بصورت موجودی کاملا وابسته به خود بار می‌آورند، این مادران با ندانم کاری های خود نقش اساسی را در تربیت فرزندان نا هنجار بازی می کنند ، زیرا وقتی مادران و یا پدران فرزندان خود را در سن کودکی بسیار وابسطه به خود می کنند، نمی دانند که چه بلایی را بر سر فرزندان خود می آورند. در نتیجه کودکان آنها هنگامی ‌که به سن بلوغ و جوانی می ‌رسند ناگهان با دنیایی روبرو می ‌شوند که تا به حال آنها هیچگونه آشنایی با آن دنیا نداشته اند. لذا هنگامی که آنان وارد این دنیای حقیقی می شوند، با مشکلات و شداید فراوان زندگی برخورد می کنند و بسیار صدمه می بینند و از همه بدتر اینکه حامی همیشگی آنان (مادر و پدر) نیز نمی تواند در این مراحل کمک زیادی به آنها کنند. متاسفانه این کودکان دیروز که حالا مردان و زنان امروزشده اند، ‌دارای صفات و خصوصیاتی می گردند که اصلا شایسته آنها و خانواده شان نیست. چون او بخاطر سختی های زیادی که برایش بوجود می آید و نمی تواند درست با آنها مواجه شوند. در این زمان است که فکر می کند نیاز شدیدی به جلب محبت و تایید و تصویب دیگران دارد. البته آنها درابتدا برایشان مهم نیست که جلب‌ نظر و محبت چه کسی را بنمایند. فقط احتیاج دارند به اینکه همه‌ افراد به آنها کمک کنند. واز همه بد تر اینکه احتیاجاتشان توأم با هیجان واضطراب است. و در صورت عدم توفیق در ارضاء آنها ، بوجود بیاید دلسردی و سرخوردگی شدیدی درونشان ایجاد می‌ گردد. این ظاهرسازی ‌ها بر تزلل روحی و یأس و سرخوردگیشان بیش از بیش می‌ افزاید.آنها قدرت ابراز وجود و برازندگی ندارند وتظاهر به فروتنی و بی ‌ارزشی می‌ کنند. یکی دیگر از خصوصیات بارز تیپ مهرطلب این است که جرأت و شهامت ابراز وجود، انتقاد، تقاضا، تحکم و فرمان، ابراز لیاقت و کوشش برای رسیدن به هدف‌ های بزرگ و عالی در او نابود می ‌گردد واز هیچ چیز به تنهایی‌لذت نمی ‌برد.دیگر اینکه متاسفانه در درون شخصیت یک فرد مهرطلب ،یک بی ‌عاطفگی، بی‌ علاقگی و بی ‌اعتنایی شدید به انسان‌ ها، تمایلات تسلط‌ طلبی و کنترل دیگران و احتیاج شدید به برتری و پیروزی انتقام ‌جویانه نهفته است. جنبه های برتری طلبانه و خصمانه وجود خود را از فعالیت علنی و صریح انداخته و آنرا پنهان می کند و در حالیکه در پشت ظاهر پر مهر و عشق راُفتش تمایلات شدید عناد آمیز و خصمانه و برتری طلبانه نهفته است.خواست های ناحق , نا معقول و بی منطقی خود را در خواست می کند و انتظار دارد که دیگران آن را به خوبی انجام دهند و اگر زمانی مهر طلبی اش شدید شود از طرح درخواست خود طفره می رود. ژست هایش در حد پائین و نوکر مآبانه می گیرد و یا فروتنانه بحالت تحقیرمی کشاند و خودش ازاین رفتارها ی خود بی خبر است، ولی دیگران به خوبی این رفتارها را می بینند .
حال سئوال بنده این است که ما آیا بایست به چنین فردی کمک فکری وتربیتی کنیم یا فقط برای خلاصی خود هرازچند گاهی به او چیزی بدهیم تا برود ؟ درست است که کمک کردن به افراد دیگرخوب و پسندیده است ولی به چه قیمت و با چه آگاهی؟ هدف ما از خدمت کردن رسیدن به شکوفایی معنوی و لذت و آرامش واقعی است ولی ممکن است هر عملی دارای نتایج مازادی باشد که شاید هرگز تصورش را هم نمی کردیم . چرا که دنیای روبه توسعه امروز با مسائل پیچیده ای روبروست که اگر مسائل مربوط به آن به درستی شناخته نشده باشد، منجر به ایجاد بحران پدیده های زیان بارتری می شود چون فساد و ابتذال جامعه بشری ، به همین سبب ناهنجاری ها و خسارت های بوجود آمده به راحتی قابل اصلاح و جبران نیست، پس بهتر است قبل از گرفتار شدن به این نا هنجاری ها برای کمک کردن به افراد، به مسائل مربوط به عواقب آن بیشتر وبهتر فکر کنیم. قبل ازانجام هرکاری به پیش زمینه های قبل و بعد آن به خوبی فکرکنیم تا معیارها وشاخص های مؤثردرانجام آن را دریابیم.
کمک کردن یعنی چه : سه دلیل ممکن برای کمک به دیگری:
الف: به خاطر دیگری : در این حال شما سرمایه گذاری می کنید و چشمتان دنبال پاداش خواهد بود، عین این است که شما برای رسیدن به بهشت دعا و نماز بخوانید، شما در این صورت هم در حال معامله با خدا هستید و هم به فکرمنفعت خود.
ب: به خاطر ارضاء خودتان: یعنی به خاطر ارضاء نفس به دلایل گوناگونی کمک دیگران می شوید و ممکن است هیچ انتظاری هم نداشته باشید. در این صورت شما خیلی خودخواه و خودمحورهستید و ممکن است اگرفرصتش مهیا شود درمواردی به خاطرارضاء نفستان دست به هرشرارتی بزنید.
پ: عشق: شما به آگاهی و دانایی و هشیاری رسیده اید… فطرت آگاهی و هشیاری (انسان) همان تقوا و بی نیازی ، معصومیت و خصلت های خود جوش ،خوب و واقعی می باشد، مانند گلی که می روید و هیچ هدفی از گل بودنش ندارد همان که گل هست خشنود است و طبیعت هم از وجود گل بهره مند می شود. اما یک چیز گل و انسان را از هم متمایز می کند و آن آزادی، خرد و دانایی انسان نسبت به گل است. یعنی اینکه گل هزاران سال پیش هم زیبا بوده و فطرتش همان بوده و حالا هم همان است، انسان به خاطر آزادی که دارد از فطرتش جدا می شود اما باز این آزادی را دارد که به فطرتش باز گردد.
شکوفایی معنوی یعنی خدمت کردن به دیگران، در راستای خدمت به دیگران مسیر معنوی ما ادامه دار می شود و دستیابی ما به آرامش واقعی مهیا تر می شود . از با ارزش ترین فضیلت های انسان کمک کردن و خدمت به همنوعان است کسانی که به خدمت خلق پرداخته اند می دانند که احساس شادی فراوان و حس ارزشمند انسانیت در درون متجلی می شود و یک انرژی عظیمی باعث ادامه حرکت معنوی در انسان می گردد . خدمت کردن به دیگران یعنی گذشتن از خواسته های نفسانی و شکسته شدن بت منیت در درون انسان و در نهایت رسیدن به حس تواضع و فروتنی و شکوفایی معنوی و احساس آرامش درونی را به ارمغان می آورد . اگر خواهان لذت و آرامش واقعی هستید شروع به خدمت کردن به نزدیکان ، دوستان و در کل همه همنوعان کنید. آدمی هنگامی که در آیات انفسی (خود) و آفاقی ( هستی و آفریده های خداوند) تفکر و تامل می کند در می یابد که همه آنان موجودات فقری و وابسته ای هستند که خداوند آنان را به ریسمان ظل اللهی خود حفظ می کند و اگر این وجه الهی و ارتباط نباشد چیزی معنا و مفهوم وجود را با خود نخواهد داشت. این بدان معناست که هر چیزی به سبب این ارتباط فقری با خداوند است که معنا و مفهوم وجود می یابد.
اگر موجودات هستی آفریده های خداوندی هستند که همواره با ریسمان وجه اللهی آنان را حفظ و مدیریت می کند و به حکم ربوبیت و پروردگاری اش آنان را به سوی کمال و هدف مشخص رهنمون می سازد، می بایست هر موجود و آفریده ای با این وجه الهی دید و شناخت و نسبت به آن ارتباط برقرار کرد.از آن جایی که شناخت خداوند و دیدن وجه الهی او ( همان آیه و نشانه بودن هر چیزی) به معنای عبادت است، بنابراین در حوزه عمل نیز خدمت به هر نشانه و آیه و آفریده الهی به معنای عبادت است؛ زیرا شخص با توجه به این که ماموریت دارد تا بندگی و عبودیت کند می بایست در خدمت پروردگار باشد و خدمت پروردگاری یعنی توجه به مقام ربوبیت الهی که در حقیقت این مقام موجب می شود تا هر موجودی به سوی کمال خویش حرکت و بدان دست یابد. ماموریت بشر در زمین به عنوان خلافت الهی عبودیتی است که در پروردگاری وی معنا و مفهوم می یابد. انسان ماموریت دارد که در مقام ربوبیت طولی به خلافت الهی بنشیند و نشستن دراین مقام به معنای کارسازی و کارپردازی همه مخلوقات و آفریده های الهی است. این بدان معنا خواهد بود که هر کسی می بایست در مقام عبودیت و ربوبیت قرار گیرد و این که گفته اند العبودیه کنهه الربوبیه بدان معناست که ذات و کنه معنایی و مفهومی عبودیت انسان ربوبیت او نسبت به همه موجودات هستی است. از این رو خداوند در آیه ۶۰ سوره هود ماموریت بشر را استعمار زمین می شمارد و از وی می خواهد که در مقام عبودیت ، به ربوبیت طولی خویش اقدام کند و به عنوان خلافت الهی هر موجودی را به کمال لایق و شایسته خویش برساند. بر این اساس است که سعدی شیرازی با تفسیر درست از مفهوم قرآنی عبودیت و عبادت می سراید: عبادت به جز خدمت خلق نیست. مفهوم و معنای خلق در این آیه همان نگاه به وجه الهی اشیا و موجودات است که این که همه را از منظر آفریده بودن و مخلوق بودن خداوندی بنگرد و به آن ها کمک و یاری کند تا به سرانجام برسند. در اندیشه و بینش قرآنی هر موجودی آفریده ای از آفریده ها و ظل و شانی از شئون الهی می باشد. این تصور محوریت بخشی به خداوند و آفریدگاری و پروردگاری اوست و محور بخشی به خداوند به معنای دیدن خداوند در هر چیزی است که در این حالت آدمی پیش از آن که چیزی را ببیند خداوند در همراه و پس و پیش آن دیده است و اگر به چیزی خدمتی می کند در راستای دیدن خداوند و عبودیت است.اگرعبودیت انسان به معنای ربوبیت اوست هر کسی می بایست درخدمت آفریده های خداوند و از جمله بشرباشد. برای دست یابی به مقام برترین های قابل تصور، مفهوم عبادت را به شکل تجسمی معنا بخشیدند وبا کمک به انسان های فقیر و مسکین واسیرکه کافر بود به آدمی آموختند که مقام عبودیت چیزی جزربوبیت او نیست و او به کمک و دستگیری خلق خدا می تواند کاری کند که هر کسی به مقام شایسته خود برسد. درحقیقت عبودیت دراین مفهوم مقام دستیاری خداوند برای دست یابی هرکس و چیزی به مقام شایسته اوست. دراین مقام عبودیت که مساوی وعین ربوبیت و پروردگاری است آدمی به مقام شایسته می رسد. بنابراین تربیت و پرورش فرزندان و یاری و کمک به دوستان و بلکه هر موجود و آفریده ای از آفریده های خداوندی عبادت است و کامل تر از آن نمی توان تصور کرد.
خوشبخت کسی است که به آنچه خداوند برای او مقدر نموده است راضی و خوشنود بوده و در برابر مشکلات صبر و بردباری پیشه کند و رضای خدا را بر رضای خویش ترجیح دهد وبه آنچه که از راه حلال، کسب نموده احساس رضایت و شادی کند و به دیگران نیز کمک کند و بر آنچه که دیگران دارند و او ندارد احساس ناراحتی و اندوه و حسرت یا حسادت نورزد. خوشبخت کسی است که همواره بر این باور و اعتقاد است که دیگران نیزهمچون اوحق حیات وآسایس وآرامش وامنیت خاطر وآزادی دارند.خوشبخت کسی است که اعمالش دراین دنیا به گونه ای است که موجب خوشنودی و رضایت خداست و بنده گان او باشد. خوشبخت کسی است که همواره بر این باور باشد که هر خواسته مشروع و منطقی را که در سر دارد می تواند با تلاش و کوشش بدست آورد. خوشبخت کسی است که از اینکه نعمت سلامتی دارد احساس رضایت و خوشحالی می نماید.

ديدگاه ها در اين مطلب .